اخبار

مصاحبه نگار گرامی، نماینده برنامه جهانی غذا در ایران با روزنامه اعتماد

Published on 05 April 2016

عکس: صبا طاهریان- روزنامه اعتماد

نماينده دفتر برنامه جهاني غذاي سازمان ملل در ايران از اميد به پايان گرسنگي مي‌گويد: "اميدوارم روزي از كار بيكار شوم"
 

زهرا چوپانكاره  /   «بزرگ‌ترين آژانس بشردوستانه دنيا» عنواني است كه به دفتر برنامه جهاني غذاي سازمان ملل متحد مي‌دهند. آژانسي كه به بيش از ٩٠ ميليون نفر در بيش از ٧٠ كشور امداد غذايي مي‌رساند. اين دفتر سال‌هاست كه در ايران مستقر شده است، در كشوري كه روي نقشه گرسنگي دنيا هم‌رديف كشورهاي اروپايي قرار گرفته اما مساله بزرگي با عنوان «پناهندگان» حضور امدادرساني بين‌المللي را براي تامين مواد غذايي بخشي از آسيب‌پذيرترين آنها ضروري كرده است. نماينده دفتر برنامه جهاني غذا در ايران مي‌گويد كه اين آژانس براي تامين هزينه‌هاي كمك‌رساني به پناهندگان افغان و عراقي كه در ايران ساكن هستند صددرصد وابسته به كمك‌هاي دولت‌ها و اشخاص حقيقي و حقوقي است، كمك‌هايي كه سبب مي‌شود بخشي از پناهندگاني كه حالا سال‌هاست تن به جلاي وطن داده‌اند، بتوانند در زير سقف مهمانشهرهاي كشورمان به زندگي ادامه دهند. نگار گرامي در گفت‌وگو با « اعتماد» روايت مي‌كند كه چگونه پاي دفتر برنامه جهاني غذا به ايران باز شد و در اين سال‌ها چگونه در بحران‌هاي طبيعي و حل مسائل مربوط به پناهندگان در كنار دولت قرار گرفته است. تا روزي كه بحران‌هاي خواسته و ناخواسته ادامه داشته باشد و گرسنگي يكي از مسائل پيش‌روي آدم‌ها باشد، اين دفتر قرار است  به كار خود ادامه دهد، همين است كه گرامي آرزو    مي‌كند كه با به صفر رسيدن گرسنگي در دنيا از كار بيكار شود.

  برنامه جهاني غذا در حال حاضر چند نفر را در ايران تحت پوشش خود دارد؟
اين دفتر حدود ٢٥ سال است كه در ايران حضور دارد و طي ساليان مختلف تعداد افراد تحت پوشش تغييرات بسياري داشته، از يك ميليون نفر گرفته تا الان كه اين رقم به ٣٠ هزار نفر رسيده كه عمدتا پناهندگان افغان هستند و بخش كوچكي هم از پناهندگان عراقي كه كمك‌هاي غذايي ما را دريافت مي‌كنند. اين پناهندگان در اردوگاه‌ها يا مهمانشهرهايي كه زيرنظر اداره اتباع وزارت كشور اداره مي‌شوند، در ١٣ استان كشور ساكن هستند.
 آن يك ميليون نفر تحت پوشش مربوط به چه زماني است؟
بلافاصله بعد از حمله آن زمان شوروي به افغانستان يعني در اوايل دهه ٩٠ ميلادي، يك موج عظيمي از پناهنده روانه ايران شد كه تحت پوشش غذايي ما قرار گرفتند كه تعدادشان در اوج پناهندگي‌ها به دو ميليون نفر هم رسيد. در حال حاضر هم تخمين زده مي‌شود كه يك ميليون نفر پناهنده به صورت رسمي در ايران حضور دارند، اينها افرادي هستند كه كارت آمايش دارند و بنا بر تخمين‌ها به همان ميزان هم پناهندگان بدون كارت آمايش در كشورمان حضور دارند اما بحث امداد غذايي به اين تعداد پناهنده مربوط به همان اوايل دهه ٩٠ است و در حال حاضر همان تعدادي كه قبلا گفتم را پوشش مي‌دهيم.
  دليل حضور برنامه جهاني غذا در ايران همين موج پناهندگان بود؟
ما از قبل انقلاب در ايران حضور داشتيم. شايد براي‌تان جالب باشد كه بدانيد نخستين پروژه امداد و نجات برنامه جهاني غذا در ايران بود. درست در بدو تاسيس اين دفتر در سال ١٩٦٢، زلزله بويين زهرا اتفاق افتاد و برنامه جهاني غذا نخستين پروژه‌اش را براي امداد به بازماندگان اين حادثه در ايران اجرا كرد. قبل از انقلاب كارهاي توسعه‌اي در كشور انجام مي‌داديم و بعد از انقلاب در سال ١٩٨٧ به خاطر اينكه تعداد پناهندگان خيلي زياد شده بود، به درخواست دولت در ايران دفتر تاسيس كرديم و از همان زمان در اينجا حضور داريم.
 به‌طور كلي چند درصد پناهنده‌ها از كمك‌هاي غذايي دفتر جهاني غذا در ايران استفاده مي‌كنند؟
٣ درصد از كساني كه كارت آمايش دارند راتحت پوشش قرار داده‌ايم و ٩٧ درصد باقي پناهندگان رسمي در شهرهاي مختلف پراكنده هستند كه كمكي به آنها ارايه نمي‌دهيم. در واقع جمعيت هدف ما آسيب‌پذيرترين گروه پناهندگان هستند.
 اين ميزان آسيب‌پذيري را چه كسي تعيين مي‌كند؟ استانداردهاي دولت است يا سازمان ملل؟
ميزان آسيب‌پذيري بر اساس استانداردهاي بين‌المللي تعيين مي‌شود. بر طبق معيارهاي آسيب‌پذيري، زنان سرپرست خانوار، افراد سالمند، كودكان بدون همراه و بي‌سرپرست، افراد دچار بيماري‌هاي مزمن مانند ديابت و بيماري‌هاي كليوي و افرادي كه تنها يك نان‌آور در خانواده دارند جزو پناهندگان آسيب‌پذير به حساب مي‌آيند.
 اين حمايت‌ها سالانه چقدر هزينه دارد و از كجا تامين مي‌شود؟
بودجه ما سالانه در حدود چهار ميليون دلار است و صد درصد آن از كمك‌هاي دولت‌ها، اشخاص حقيقي و حقوقي تامين مي‌شود، يعني ما هيچ بودجه جداگانه‌اي از خودمان نداريم. حدود ٩٠ درصد اين بودجه توسط دولت‌ها تامين مي‌شود. از دولت‌هايي كه در چند سال گذشته حامي ما بوده‌اند آلمان و كره جنوبي هستند كه بالاترين سطح كمك را داشته‌اند و حدود ١٠ درصد را هم اشخاص حقيقي و حقوقي كه در داخل كشور هستند، تامين مي‌كنند.
چقدر وجهه كار براي مردم شناخته شده و قابل قبول است؟ گاهي گفته مي‌شود كه نسبت به پناهندگان ديد مثبتي وجود ندارد و بر همين اساس شايد خيلي‌ها ترجيح دهند كمك‌هاي‌شان صرف قشر آسيب‌پذير ايراني شود. چنين ديدي مخل كار شما است؟
ما از شش سال پيش سعي كرديم كه در زمينه آگاهي بخشي در خصوص مساله گرسنگي در ايران فعاليت كنيم. تا قبل از آن برنامه جهاني غذا خيلي شناخته شده نبود، چه به لحاظ رسالت بين‌المللي ما و چه به لحاظ فعاليت‌هايي كه در ايران داريم. در واقع به نسبت پروژه‌هايي كه در ديگر كشورها مثلا سوريه و عراق داريم، حجم كارمان در ايران آنقدر زياد نيست و براي همين خيلي‌ها ما را نمي‌شناختند اما با كمك اصحاب رسانه سعي كرديم كه اين اطلاع‌رساني را انجام دهيم و شماره تماس‌هايي را اعلام مي‌كرديم تا افرادي كه مايل بودند تا بيشتر راجع به ما و رسالت ما در جهان و كشور بدانند با ما تماس بگيرند و ما اين اطلاعات را در اختيارشان قرار مي‌داديم. مقالاتي در نشريات به چاپ رسانديم تا آگاهي افزايش يابد و حالا مي‌توانم بگويم كه ديد مردم نه تنها منفي نيست بلكه بسيار مثبت است. مردم ما كلا مردم مهمان‌پذيري هستند و در اين ساليان، در اين بيش از سه دهه‌اي كه از ورود نخستين پناهندگان به كشور مي‌گذرد، همواره با آغوش باز آنها را پذيرا بودند و آنچه را كه داشتند با آنها تقسيم كردند. البته سوال از ما مي‌شود كه مگر ما خودمان گرسنه نداريم؟ اين كمكي كه به پناهندگان مي‌شود نمي‌تواند صرف يك ايراني شود؟ پاسخ ما هميشه اين است كه ايران در نقشه گرسنگي جهاني در سطح بسيار خوبي قرار دارد، يعني از اين لحاظ كشورمان همتاي كشورهاي اروپايي است. معناي اين حرف اين نيست كه در كشورمان مشكل تغذيه وجود ندارد اما به عنوان معضلي كه نيازمند كمك بين‌المللي باشد مطرح نيست و خوشبختانه چنين مشكلي را نداريم.
اين نقشه گرسنگي موضوع جالبي است چون خيلي‌ها تصور نمي‌كنند كه در اين نقشه وضعيت ايران مانند كشورهاي اروپايي باشد. بر چه مبنايي جايگاه كشورمان روي اين نقشه تعيين شده است؟
اين هم بر مبناي استانداردهاي بين‌المللي تعيين شده يعني بر اساس ميزان مواد غذايي كه هر فرد در روز نياز دارد تا يك زندگي سالم داشته باشد كه همان دو هزار كيلو كالري است. جايگاه ايران بر اساس مستنداتي كه وزارت بهداشت ارايه مي‌كند و آنچه در گزارش‌هاي بين‌المللي درج شده تعيين مي‌شود.
 غير از كمك‌رساني به پناهنده‌ها هدف ديگري هم از وجود دفتر برنامه جهاني غذا در ايران هست؟
يكي از رسالت‌هاي بزرگ اين دفتر، امدادرساني در مواقع بحران است. اين بحران‌ها ممكن است بر اثر بلاياي طبيعي باشند يا درگيري‌هاي داخلي و جنگ. كشور ما كشور زلزله‌خيزي است و با بلاياي طبيعي زيادي
دست و پنجه نرم كرده. حضور ما يك دليلش هم اين است كه اگر خداي نكرده نياز به كمك بين‌المللي وجود داشت، وارد عمل شويم. در سال ٢٠٠٤ ميلادي زلزله بم به وقوع پيوست و ما يكي از نخستين آژانس‌هايي بوديم كه در خود بم حضور داشتيم و پيش از هر چيز بيسكويت‌هاي پرانرژي را از انبارمان در رم، ايتاليا به بم فرستاديم. اين بيسكويت‌ها در واقع غذاي خشكي است مخصوص زماني كه افراد قادر به پخت و پز نيستند و در اين شرايط ميزان انرژي لازم روزانه توسط يك بسته از اين بيسكويت‌ها تامين مي‌شود. آن زمان اين بيسكويت‌ها به مدت يك هفته ميان ١٠٠ هزار نفر توزيع شد كه مكمل كمك‌هاي هلال‌احمر به شمار مي‌رفت. بعد از آن هم يك پروژه سه ماهه را تعريف كرديم، يعني تا زماني كه آسيب‌ديدگان زلزله بتوانند دوباره روي پاي خود بايستند و از چادرهاي موقت بيرون بيايند، به آنها سبد غذايي ارايه مي‌داديم تا با برنج و آرد و حبوبات بتوانند غذاي روزانه‌شان را تهيه كنند. يعني در چنين مواقعي براي كمك در اين زمينه‌ها حضور داريم. غير از اين هم به صورت كلي تلاش مي‌كنيم تا در زمينه آگاهي رساني در مورد گرسنگي به عنوان يك معضل جهاني و مسائل تغذيه‌اي در مجامع علمي حضور داشته باشيم و كلاس‌هاي آموزشي برگزار كنيم. در اين حوزه با دولت همكاري داريم و اين بحث‌هاي آموزشي را با كمك وزارت آموزش و پرورش در مدارس و با كمك وزارت بهداشت در زمينه بازآموزي بهورزها برگزار مي‌كنيم.
 يكي از مواردي كه در بحث آموزشي وارد كرده‌ايد مساله غذا براي آموزش است، روغن‌هايي كه براي تشويق به تحصيل دختران پناهنده توزيع مي‌شود. اين طرح از كي شروع شده؟
اين يكي از بخش‌هاي خيلي جذاب و شيرين كار ما است. همان‌طور كه گفتيد ما از كمك غذايي به عنوان مشوقي براي تحصيل دختران استفاده مي‌كنيم. در مهمانشهرهايي كه گفتم، دختران پناهنده‌اي كه به مدرسه مي‌روند در ازاي هر ماه حضور مستمر در كلاس درس، چهار بطري روغن مايع از ما دريافت مي‌كنند. حالا شايد بپرسيد چرا روغن مايع؟ چون اين مورد جزو سبد غذايي ما هست و يك كالاي به نسبت گران قيمت محسوب مي‌شود و به عنوان مشوق به كار مي‌رود. اين پروژه را حدود ١٥ سال است كه شروع كرده‌ايم، آن زمان وقتي به مهمانشهرها سركشي مي‌كرديم متوجه شديم از تعداد دختراني كه در سن تحصيل هستند، درصد خيلي پاييني در مدارس ثبت‌نام شده بودند و در كلاس درس حاضر مي‌شدند و اين در حالي بود كه مدارس دخترانه هم در آنجا وجود داشت. وقتي با پناهنده‌ها صحبت كرديم متوجه شديم كه به دليل برخي مسائل فرهنگي و سنتي، خيلي اهميتي به تحصيل دختران نمي‌دهند. مي‌گفتند دختر اگر وردست مادر باشد و كار صنايع دستي و گليم‌بافي و... بياموزد مي‌تواند كمك خرج خانواده باشد. اين قضيه ما را به فكر انداخت كه اگر بتوانيم آن ميزاني كه اين دختران دارند به خانواده كمك مي‌كنند را ما بر عهده بگيريم، آيا خانواده‌ها تشويق مي‌شوند كه دختران‌شان را به مدرسه بفرستند؟ اين سوال را از خانواده‌ها پرسيديم و جواب مثبت بود. داستان خيلي طولاني است اما خلاصه‌اش اين است كه آن زماني كه طرح را شروع كرديم، ٣٠ درصد دانش‌آموزان مدارس مهمانشهرها دختر بودند و الان كه با شما صحبت مي‌كنم بالاي ٨٥ درصد آنها دختر هستند. اين نشان مي‌دهد كه اين پروژه موفق بوده و خانواده‌ها در دراز مدت طرز فكرشان عوض شده است. شش سال پيش ما به درخواست خود پناهنده‌ها و به عنوان تنها كشوري كه دارد اين طرح را اجرا مي‌كند، بحث روغن تشويقي را به مقطع راهنمايي هم گسترش داديم چون تا قبل آن فقط در ابتدايي انجام مي‌گرفت اما بعد كه گفتند اگر باز هم روغن به دخترها بدهيد مي‌توانند تحصيل را ادامه دهند، تصميم گرفتيم اين كار را عملي كنيم و حالا دخترهايي در مقطع متوسطه داريم كه اميدواريم درس‌شان را تمام كنند و بتوانند وارد دانشگاه هم بشوند. توانمندسازي دخترها براي ما خيلي مهم است، دخترهايي كه تحصيل مي‌كنند، اعتماد به نفس بالايي دارند و وقتي با آنها صحبت مي‌كنيم، همه آنها تمايل دارند كه مشغول به كار شوند، از تحصيل لذت مي‌برند، اينكه باسواد هستند مايه تحسين است چون بسياري از پدر و مادرها بي‌سواد يا كم‌سواد هستند و دخترهاي‌شان مي‌توانند نسخه‌هاي‌شان را براي‌شان بخوانند و به كارهاي‌شان رسيدگي كنند و همين باعث حس خيلي خوبي در آنها مي‌شود. ما معتقديم آينده افغانستان را همين بچه‌ها قرار است بسازند و يك دختر محكم و استوار مي‌تواند خانواده محكمي را هم پرورش دهد. اميدواريم وقتي شرايط افغانستان مساعد بازگشت پناهندگان بود، همين بچه‌ها بتوانند به كشورشان برگردند و فعاليت كنند و به ساماندهي وضعيت و بازسازي افغانستان كمك كنند.
 خيلي از اين بچه‌ها در ايران به دنيا آمده‌اند و اينجا بزرگ شده‌اند آيا اين ميل به بازگشت و حس هويت افغان در آنها وجود دارد كه بخواهند به وطن بازگردند و آنجا را بسازند؟
نه مي‌توانم بگويم كه آنقدر حس تعلق خاطر قوي است و نه اينكه اصلا وجود ندارد و مي‌دانيد وطن چيز جالبي است، يعني اين بچه‌هايي كه هيچ‌وقت افغانستان را نديده‌‌اند در موردش صحبت مي‌كنند، در موردش شعر مي‌گويند. من فكر مي‌كنم افغانستان در ذهن پدر و مادرها هست و تبديل مي‌شود به بخشي از تربيت بچه‌ها كه بايد زماني به وطن‌مان برگرديم. بچه‌هايي كه ما با آنها صحبت مي‌كنيم نه به آن صورت لهجه دارند و نه فرق خاصي مي‌توانيم در آنها ببينيم اما همه آنها خيلي با افتخار مي‌گويند كه ما افغان هستيم و اين خيلي نكته خوبي است، خيلي خوب است كه آنها با وجود اينكه شايد هرگز كشورشان را نديده باشند، مي‌توانند هويت و مليت خود را درون‌شان حفظ كنند.
اين برنامه غذا به عنوان مشوق چقدر منجر مي‌شود به اينكه اين دختران با تحصيل بيشتر، زندگي‌شان را تغيير دهند؟ سرنوشت‌شان را چقدر دنبال مي‌كنيد تا ببينيد چقدر فراهم كردن يك زندگي بهتر حتي شايد خارج شدن از مهمانشهرها براي‌شان فراهم مي‌شود؟
در واقع خيلي از اينها را مي‌شناسيم و ازشان خبر داريم چون هم آنها خيلي وقت است كه ساكن مهمانشهرها هستند و هم ما خيلي وقت است كه مشغول كاريم. بچه‌هاي ما كه مي‌روند و به مهمانشهرها سر مي‌زنند، شاهد بزرگ شدن اين بچه‌ها بوده‌اند. خيلي از اين دخترهايي كه درس خواندند و بزرگ شدند، دوره‌هاي بهورزي گذرانده‌اند و حالا در مهمانشهرها مشغول به كار هستند. بهورزها در واقع در شبكه بهداشتي كه توسط دولت در مهمانشهرها ايجاد شده، وظيفه آموزش‌هاي بهداشتي را بر عهده دارند. اين دختران به كمك روغن‌هاي خوراكي توانستند درس‌شان را ادامه دهند و حال ثمره آن در خود مهمانشهرها ديده مي‌شود. اين يك نمونه از آن چرخه‌اي است كه از كمپ پناهندگان شروع شده و حالا دارد به بهتر شدن وضعيت همان كمپ كمك مي‌كند. دختراني هم هستند كه خارج از مهمانشهرها مشغول كار و زندگي شده‌اند كه البته ديگر خيلي سروكاري با آنها نداريم اما موفقيت آنهايي را كه ماندگار شده‌اند را داريم مي‌بينيم.
 سياست‌هاي دولت در خصوص سختگيري يا سهل‌گيري نسبت به حضور پناهندگان در كشور آيا تاثيري بر روند فعاليت‌هاي شما در ايران دارد؟
حقيقتش را بخواهيد من در اين سال‌ها خيلي شاهد تغيير سياست نبوده‌ام. ما همواره كشور پناهنده‌پذيري بوده‌ايم و به خصوص پناهندگان مهمانشهرها چون كارت آمايش دارند حالت رسمي‌تري دارند. براي همين تغيير خاصي در روند كار ما رخ نداده.
اقلام سبد غذايي كه براي پناهندگان
در نظر مي‌گيريد از چه طريقي تامين مي‌شود، از كشورهاي ديگر مي‌آيد يا توليدكنندگان داخلي آن را تامين مي‌كنند؟
بيش از ٩٠ درصد اين اقلام از طريق خريد داخلي تهيه مي‌شوند و مقدار خيلي كمي را از خارج وارد مي‌كنيم. در سال‌هاي پيش‌تر صد در صد اين كالاها از خارج تهيه مي‌شد اما در اين سال‌هايي كه من مديريت را بر عهده داشتم،
 حس كردم اگر بتوانيم كالاها را با همان قيمت يا ارزان‌تر از داخل كشور تامين كنيم بايد اولويت را بر همين امر بگذاريم. در داخل ايران توليدكنندگان بسيار قدري داريم و به همين دليل توانستيم آن صددرصد تامين از خارج را به ٩٣ درصد تامين از داخل برسانيم، اين آخرين آمار ما و مربوط به سال ٢٠١٥ ميلادي است. اين تغيير در نوع تهيه مواد غذايي طي هشت سال اتفاق افتاد.
 برگرديم به بحث فعاليت مواقع بحراني. يكي از بحث‌هاي خيلي جدي، خطراتي است كه تغييرات اقليمي به دنبال دارد. با وجود جدي بودن آثار آن هنوز اين خطر تبديل به بخشي از دغدغه‌هاي روزمره مردم نشده، اما آيا شما به عنوان يكي از دفاتر سازمان ملل اين شرايط را در نظر مي‌گيريد؟ اگر در آينده دور يا نزديك پديده‌هايي مانند خشكسالي باعث پديد آمدن موج مهاجرت‌هاي داخلي يا سرازير شدن پناهنده‌هاي بيشتر از كشورهاي منطقه شود آيا براي رويارويي  با آن آمادگي داريد؟
ما روي اين قضيه به صورت مداوم كار مي‌كنيم و يكي از آژانس‌هايي هستيم كه در اين حوزه تحقيقات بسياري را انجام داده‌اند. همان‌طور كه گفتيد، يكي از دلايل مهاجرت تغييرات اقليمي است، اين يك واقعيت است و ما شاهد آن هستيم. اين نوع مهاجرت مي‌تواند در داخل مرزهاي يك كشور اتفاق بيفتد كه ما به مهاجراني از اين دست مي‌گوييم «جابه‌جا شده داخلي»، در موارد حاد اين مورد پا را از مرزها فراتر مي‌گذارد و باعث مي‌شود برخي ديار خود را ترك كنند و به كشور ديگري بروند. در اين زمينه تحقيقاتي را انجام داده‌ايم و در اجلاس كاپ ٢١ (نشست جهاني تغييرات آب و هوايي در پاريس) هم شركت داشتيم. اينكه در حال حاضر برنامه‌اي براي رويارويي با اين قضيه در ايران داشته باشيم بايد بگويم خير اما وضعيت را زيرنظر داريم. اميدواريم با تعهداتي كه كشورها در اجلاس پاريس دادند و ايران هم يكي از كشورهايي بود كه با قدرت شركت كرد و برنامه‌هايش را ارايه داد، بتوانيم اين روندي را كه متاسفانه خيلي سريع رو به پيشرفت هست را كمتر كنيم تا پيامدهاي خيلي بد آن را نبينيم. مي‌دانم كه مي‌شود جلوي اين سرعت تغييرات اقليمي را گرفت كه البته نيازمند عزم ملي و بين‌المللي است. فكر مي‌كنم كشور ما از آن كشورهايي است كه عزم ملي‌اش را جزم كرده و البته به صورت بين‌المللي هم فعاليت‌هايي در اين زمينه دارد.
 در منطقه ما موقعيت‌هايي كه طبق تعريف شما اضطراري قلمداد مي‌شوند بسيار زياد هستند و اغلب آنها هم ريشه در جنگ و درگيري‌هاي داخلي دارد. خوشبختانه ما درگيرش نشديم اما از آنجايي كه در ميانه اين دايره درگيري و خشونت و جابه‌جايي هستيم. اين وضعيت روي وضعيت كاري شما هم تاثير داشته؟
بله، درست است، ما در منطقه‌اي هستيم كه متاسفانه هميشه دچار تلاطم و آشوب بوده. تاثيري كه روي كار ما داشته برمي‌گردد به آن نكته‌اي كه اول گفتم. كل بودجه ما صد در صد از محل كمك‌هاي داوطلبانه است و تمامي كمك‌ها از يك كاسه تامين مي‌شود، يعني كمك‌هاي دولت‌ها. وقتي كه بحران‌هاي خيلي بزرگ در منطقه و در دنيا وجود داشته باشد، بحران‌هاي كوچك تا اندازه‌اي كنار مي‌روند و اين اتفاقي است كه براي ما مي‌افتد. وقتي بحران سوريه هست كه به صورت هفتگي ٢٥ ميليون دلار مي‌طلبد تا به چهار ميليون نفر در داخل سوريه امدادرساني شود و به همان ميزان يا كمي كمتر بايد صرف كشورهاي ديگر شود، بحث پناهندگان افغان شايد خيلي ديگر
مورد توجه كشورهاي اهداكننده نباشد، نه به اين معنا كه اين مساله مهم نباشد، بلكه به اين دليل كه مسائل مهم‌تر و حياتي‌تري جاي آن را مي‌گيرد. همين مساله در مورد عراق و يمن و ليبي هم صدق مي‌كند كه پروژه‌هاي بزرگي در آنها داريم و اينها تنها نمونه‌هايي از منطقه ما هستند. اينها سبب مي‌شود تا از آن كاسه كمك‌هاي دولت‌ها سهم كمتري به ما برسد و اين روي كار ما تاثير مي‌گذارد، ما اگر نتوانيم بودجه را تامين كنيم، نمي‌توانيم كمك‌هاي خودمان را ادامه بدهيم. اميدوار هستيم كه منطقه كمي به آرامش برسد و اين بحران‌هاي خودخواسته فروكش كند، اينها ديگر بحران‌هاي ناشي از بلاياي طبيعي نيستند كه نشود كاري كرد، اگر اين بحران‌هاي خودخواسته كم شود ما مي‌توانيم بيشتر روي كارهاي زيربنايي و توسعه‌اي تمركز كنيم.
 يادم هست مثلا در قضيه بحران در غزه دفتر برنامه جهاني غذا در ايران كمك‌هاي مردمي جمع كرد براي ارسال به منطقه. چقدر اين اتفاق مي‌افتد؟ چقدر پيش مي‌آيد كه كمپين‌هايي براي كمك ايرانيان به ديگر كشورها داشته باشيد؟
در بحران‌هاي بزرگي كه پيش مي‌آيد، خود مردم سراغ‌مان مي‌آيند و از ما سوال مي‌كنند كه آيا مي‌توانند كمك نقدي بكنند يا نه. همين مساله باعث شد تا ما كمپين‌هاي مختلفي براي اينگونه بحران‌ها داشته باشيم چون مردم ما مايل هستند كه كمك بكنند و دوست دارند كه سهمي در اين مسائل بين‌المللي داشته باشند. در چند سال اخير وقايع متعددي بوده مانند توفان بزرگ هايان در فيليپين، قحطي شاخ آفريقا كه فراخوان داديم و ميزان قابل توجهي پول جمع‌آوري شد، آخرين مورد هم مربوط به همان غزه بود كه براي بازسازي آن كمپين تشكيل داديم. ما به دليل شبكه جهاني كه داريم، مي‌توانيم پولي را كه در ايران جذب مي‌كنيم به صورت مستقيم به دفتر كشورهاي ديگري كه در آنها حضور داريم، واريز كنيم تا صرف ساماندهي بحران‌هاي مختلف در نقاط مختلف شود. در تمامي اين موارد استقبال خيلي خوبي از سوي مردم شده و ما را قادر ساخته تا كمك‌ها را به دست نيازمندان به كمك برسانيم.
 با تغيير دولت و گره‌گشايي در مساله هسته‌اي همه اميدوار هستند كه وضعيت اقتصادي كمي بهتر شود. بهبود وضعيت بخش خصوصي احتمالا روي ميزان كمك به شما هم تاثير مي‌گذارد. مي‌توانيد مقايسه‌اي بين وضعيت حال و گذشته داشته باشيد؟ اين تغييرات خودش را در نحوه كار شما نشان داده‌اند؟
شايد شش ماه ديگر بتوانم به اين سوال پاسخ بدهم چون الان براي اين مقايسه خيلي زود است. تازه چند ماه است كه تحريم‌ها برداشته شده و ما مجددا به شبكه سوييفت پيوستيم. من هم مثل همه مردم اميدوار هستم، اميدوارم كه رونق اقتصادي باعث شود تا در كار ما هم رونق ايجاد شود. فقط به گفتن اين بسنده مي‌كنم كه تعامل با دنياي خارج هميشه مثبت بوده و اميدوارم چشم‌انداز مثبتي كه براي اقتصاد ايران داريم تاثير مثبتش را روي جذب منابع ما هم بگذارد. با اين حال بايد بگويم تنها كسي هستم كه آرزو مي‌كنم روزي برسد كه از كار بيكار شوم. روزي برسد كه ديگر گرسنه‌اي باقي نماند تا نيازي به كمك ما داشته باشد. يكي از شعارهاي برنامه جهاني غذا، «چالش به
صفر رساندن گرسنگي» است. ما معتقديم اين كار عملي است و اگر از منابعي كه داريم به درستي استفاده كنيم، برچيده شدن گرسنگي به زمان حيات ما قد مي‌دهد. ما به رسيدن آن  روز اميد داريم.